تبليغاتX
ساغر

ساغر

http://sagharhasti.blogfa.com

کلک

  

۱۰۰۰مرتبه ۹۰۰ جمله ی عاشقانه را ۸۰۰ جای مختلف با ۷۰۰ زبان زنده ی ۶۰۰ نفر  مطرح کردم۵۰۰ نفر از انها ۴۰۰ جمله را با ۳۰۰ زبان در ۲۰۰ برگ توجيه کردند ۱۰۰ بار برای تو در ۹۰ روز در ۸۰ مرتبه با ۷۰ بيان برای خودم تکرار کردم ۶۰ تای انها را در ۵۰ روز اموختم پس از ۴۰ روز با ۳۰ روش از تو ۲۰ سوال کردم ۱۰ مرتبه به ۹ سوال و ۸ جواب با ۷ بيان در ۶ برگ در فاصله ی ۵ روز ۴ مرتبه تو را به ۳ مهمانی دعوت کردم و در پايان ۲ ساعت خواهش کردم که فقط ۱ بار بگويی دوستت دارم.   

۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸

  

کاش چشمي بود که ميديد ، گوشي بود که ميشنيد ، عشقي بود که ميسوزاند ، قلبي بود که عاشق بود، زباني بود که رفاقت را زمزمه ميکرد، دستاني بود که گرمي وصلت را دکلمه ميکرد ، لباني بود که عطش عشق را بوسه باران ميکرد ، کاش تيشه ي فرهاد در بيستون نشکسته بود ...

 

 

          

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم بهمن 1384ساعت 12:7  توسط ساغر  | 

سروده خودم/ حرف دل

این دنیا برایم نا اشناست 

            با ادمها غریبه ام

به کدامین دیار سفر کنم

        به کدامین انسان نظر کنم

در فکرم که چرا زنده ام

        به کدام امید زنده اماعتمادم به که باشد

       اخر نیست همرنگم

همه در ظاهر با منند

     ای کاش ادمها یک رنگ بودند

ای کاش مرگ دست ادمها بود

    انتخاب این راه با خود انها بود

بهترین راه برای نبودن در این دنیا

    مرگ است مرگ اری مرگ

                           

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم دی 1384ساعت 13:52  توسط ساغر  | 

نازه

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم دی 1384ساعت 16:55  توسط ساغر  | 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم دی 1384ساعت 14:3  توسط ساغر  | 

خنده تلخ من از گریه غم انگیزتر است

   کارم از گریه گذشته که چنین می خندم

بده دستاتو به دستم تا با هم کلبه بسازیم

   کلبه ای پر از من و تو از من و تو ما بسازیم

دور بشیم از همه مردم واسه درد هم بمیریم

   با ستاره ها بخوابیم با ترانه جون بگیریم

کوچولوهای عزیز نخود سیاه یادتون نره

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم دی 1384ساعت 23:22  توسط ساغر  | 

نظر یادت نره

 

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم دی 1384ساعت 14:10  توسط ساغر  | 

عکس

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم دی 1384ساعت 11:47  توسط ساغر  | 

جالبه 2

عروس عادي : با اجازه بزرگترها بله (اين اصولا مثل بچه آدم بله رو ميگه و قال قضيه رو ميکنه.)

عروس لوس: بع..........له... (عروسهاي لوس رو بايد فقط سپرد به داماد و حجله...)

عروس زيادي مؤدب: با اجازه پدرم، مادرم، برادرم، خواهرم، دايي جون، عمه جون،...، زن عمو کوچيکه، نوه خاله عمه شکوه، اشکان کوچولو، ... ، مرحوم زن آقاجان بزرگه ، قدسي خانوم جون ، ... ، ... (اين عروس خانوم آخر هم يادش ميره بگه بله واسه همين دوباره از اول شروع ميکنه به اجازه گرفتن ... !)

عروس خارج رفته: " با پرميشن از گريت ترهاي فامیل ... آو يس (اين هم بايد به سرنوشت عروس لوس برسه تا شايد آدم بشه)

عروس خجالتي: اوهوم

عروس پاچه ورماليده: به کوري چشم پدر شوهر و مادر شوهر و همه فک و فاميل اين بزغاله (اشاره به داماد) آره....
(
وضعيت داماد کاملا قابل پيش بيني است)

عروس رشتي: اووو اگر اهالي محل موافقند بنده مخالفتي ندارم

عروس هنرمند: با اجازه تمامي اساتيدم، استاد رخشان بني اعتماد، استاد مسعود کيميايي، ...، اساتيد برجسته تاتر، استاد رفيعي، ... ، مرحوم نعمت ا.. گرجي ، شير علي قصاب هنرمند، روح پر فتوه مرحومه مغفوره مرلين مونرو، مرحوم مارلين ديتريش، مرحوم مغفور گري گوري پک و ... آري ميپذيرم که به پاي اين اتللوي خبيث بسوزم چو پروانه بر سر آتش
(
تو که مادر منو **** اين ستاره ها يه حرف بدي بود که داماد به عروس زده بود ما هم سانسورش کرديم)

عروس داش مشتي: با اجزه بروبچس مُجلي نيست من که پايه ام ... (با عرض تشکر از داش اسي عزيز)

عروس زيادي مؤمن و معتقد: بسم ا.. الرحمن الرحيم و به نستعين انه خير ناصر و معين ... اعوذ با... منم شيطان رجيم يس و القرآن الحکيم .... الي آخر .... ( و در آخر ) نعم (دلم به حال داماد مفلوکِ خاک بر سر ميسوزه که احتمالا توي حجله عروس خانوم يه دور براش مفاتيح رو ختم ميکنه تا بعد ... استغفر ا...)

عروس فمنيست: يعني چي؟! چه معني داره همش ما بگيم بله ... چقدر زن بايد تو سري خور باشه چرا همش از ما سؤال ميپرسن ! ... يه بار هم از اين مجسمه بلاهت (اشاره به داماد) بپرسين ... (اصولا اين قوم فمنيست جنبه ندارن که بهشون احترام بذارن و يه چيزي ازشون بپرسن ... فقط بايد زد تو سرشون و بهشون گفت همينه که هست ميخواي بخواه نميخواي هم XXX لقت
 
به من بگو نگو ، نمیگویم ، اما نگو نفهم ، که من نمی توانم نفهمم ، من می فهمم .

دکتر علی شریعتی

   شما بدون تسلط بر خود نمی توانید فاتح دیگران باشید .

        کیم وو چونگ       

  اگر کسی ترا آنطور که میخواهی دوست ندارد ، به این معنی نیست که تو را با تمام وجودش دوست ندارد .

مارکز 

   بهترین راه پیش بینی آینده ، ساختن آن است .

برایان تریس

  در درون جسارت ، نبوغ و قدرت سحر آمیزی نهفته است .

گوته

   هر کجا می روی ، با تمام قلبت برو .

؟

   آسمان برای گرفتن ماه تله نمی گذارد ، آزادی خود ماه است که او را پایبند می کند .

تاگور

   سرمایه های هر دلی ، حرفهائیه که واسه گفتن داره .

؟

   زنانیکه می خواهند مرد باشند ، زنانی هستند که نمی دانند زن هستند .

الکساندر دوما

 شانس هرگز کافی نیست .

اندرو متیوس

 دوست واقعی کسی است که دستهای تو را بگیرد ولی قلب ترا لمس کند .

مارکز

 قانون احتمالات یادت نره ، بلاخره یک نفر خواهد گفت بله .

آنتونی رابینز

 اگر فکر می کنید که موفق می شوید یا شکست می خورید، در هر دو صورت درست فکر کرده اید .

آنتونی رابینز

 وقتی انسان آرامش را در خود نیابد ، جستجوی آن در جای دیگر کار بیهوده ای است .

 

 
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم دی 1384ساعت 11:45  توسط ساغر  | 

جالبه

در ساحل عشق تو پریشان بودم

             ناگهان قورباغهگازم گرفت

يه روز ...

هر كسي يك روز مياد و يك روز ميره

يك روز گرمي اميد و يك روز سردي خداحافظي

يك روز آرامش ماندن و يك روز ترس رفتن

يك روز سلام و يك روز به اميد ديدار

يك روز گرمي گريه از شوق ديدار و يك روز سردي گريه از جدايي با جبر

يك روز يك رهگذر مياد و به تنهايي وارد تمام عالم زندگيت ميشه و يك روز اون رهگذر بايد بره

يك روز يكي خراب مي كنه و يك روز يكي ميره تا بسازه

يك روز يكي با تنفر مياد و يك روز با عشق ميره

يك روز گريه از جدايي و يك روز شادي از بازگشتن

يك روز بهار مياد و يك زوز پائيز 

 

به او گفتم چقدر مرا دوست داری خندید و گفت : به اندازه ستاره های آسمان نگاه کردم به آسمان ولی افسوس دریغ از یک ستاره در آسمان.

 

خواستم برای از دست دادنش اشک بریزم ولی افسوس تمام اشکهایم را برای  به دست آوردنش ریختم

 

گفتم سلام گفت خفه...

گفتم دوستت دارم گفت خفه...

گفتم می بوسم تو را گفت خفه...

گفتم می یام خواستگاریت گفت بیا..........

((((((((((((( گفتم خفه )))))))))))

 

عشق از دیدگاه دبیران :

 شیمی : عشق تنها اسیری است که بر قلب اثر می کند.

فیزیک : قلب مانند آهن ربا عشق را جذب می کند.

زمین شناسی : عشق مانند سرمایه است که از زمین می روید و باقی می ماند.

ورزش : عشق تنها توپی است که اوت نمی شود.

ادبیات : عشق باید مثل عشق لیلی و مجنون اثر تکان دهنده داشته باشد.

دینی : عشق یک محبت الهی است .

تاریخ : عشق تنها قرار دادی است که کشور های بیگانه به آن وارد نشده اند.

جغرافیا : عشق از فراز کوه های آلپ مانند تیری بر قلب اثر می کند.

ریاضی : عشق مانند ایکس و معشوق مانند ایگرگ هستند که در هم ضرب می شوند.

آمادگی دفاعی : عشق تنها حرکتی است که عقب گرد ندارد .

 

 

جلسه خواستگاری

 

جلسه خواستگاری بعد از نیم ساعت سکوت(قابل توجه خیلی‌ها)
مادر داماد : ببخشين ، كبريت دارين؟
خانواده عروس : كبريت ؟! كبريت براي چي!؟
...مادر داماد : والا پسرم مي خواست سيگار بكشه
خانواده عروس : پس داماد سيگاريه....!؟
..مادر داماد : سيگاري كه نه.. والا مشروب خورده ، بعد از مشروب سيگار مي چسبه
خانواده عروس : پس الكلي هم هست..!؟
مادر داماد : الكلي كه نه... والا قمار بازي كرده و باخته ! ما هم مشروب داديم بهش كه يادش بره
خانواده عروس : پس قمارم بازي مي كنه...!؟

!!!@@@.....................@@@@...........@@@.................@@......@@@@@@@@@..... @@@.................@@........@@.........@@@..............@@.......@@@................@..... @@@................@@..........@@..........@@@...........@@........@@@..........@........... @@@...............@@............@@...........@@@........@@.........@@@@@@@........... @@@...............@@............@@.............@@@.....@@..........@@@@@@@........... @@@..........@...@@..........@@...............@@@...@@...........@@@..........@.......

بر عکسش چی می شه

 

شيشه پنجره را باران شست
از دل من اما چه كسي نقش تو را خواهد شست؟
 
يه ترك دو تا خر اين طرف و اون طرفش ميذاره ميگه افسانه ي سه برادران

  به تركه ميگن:مادرتو دوست داري يا بابا تو مگه مادرتو

يه روز يه اصفهانيه يه موبايل مي خره صفرشو قفل مي كنه

ميخه ميره عروسي اينقدر قر ميده پيچ ميشه

 

 

به چشمانت بیاموز که هر چشمی
 

              ارزش دیدن ندارد 

 

 

 به دستانت بیاموز که هر گلی

 

            ارزش چیدن ندارد

 

و به قلبت بیاموز که هر کس کنج

 

           آن جایی ندارد...

 

 

از درون همه ویرونم اما ظاهرم آباد

          شهر خاموشانه قلبم رو لبام پر فریاد...


.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم دی 1384ساعت 11:41  توسط ساغر  | 

سروده خودم

با چشمانم تو را می خوانم        با لبانم تو را فریاد می زنم

در اعماق وجودم تو را حس میکنم     به تو هم اکنون نیازمندم

با نگاه خسته ام تو را صدا میزنم     مرا دریاب که خسته ام

به سراغم بیا که برتر از تو نیست     تو ای مرگ بیا و مرا با خود ببر

باورت میکنم چون احساست میکنم    دوستت دارم چون ارام جانمی

حست میکنم چون هر شب کنارمی    نیمه ی جانم را میگیری

ای مرگ وجودم مال توست    بیا که بی صبرانه انتظارت را میکشم

                                                               خودم سرودم قشنگه؟

دیگه بسه       دیگه خسته شدم من       دیگه نا امید شدم من

توبودی تموم هستیم           تو بودی تنها امیدم  

با نگاهم تو رو خواستم   با لبانم تو رو خوندم 

اسمت بود مرهم دردم   تویی تنها درمون من     

چشمه اشک من خشکید     وجودتو تنها کافیست

 

تویی افتخار قلبم       می دونی دوست دارم من

               بشو همراه دل من 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم دی 1384ساعت 11:37  توسط ساغر  |